رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران
آیتالله سید علی خامنهای
بعد از سلام و عرض احترام
در مورخه دوازدهم تیر ماه امسال در مراسم دیداری که با دانشجویان داشتید، دانشجوی دکترای حقوق به نام محمدعلی کامفیروزی فرزند شهید کربلای پنج، در اظهاراتی معترض شدند که چرا انتقاد و یا پرسش از شما و یا نهادهای تحت نظر شما، پای منتقد را به دادگاه میکشاند و شما در جواب ایشان فرمودید، مخالف بنده حرف زدن اصلاً نه مؤاخذه دارد نه جرم است و با ذکر یک مثال اینگونه برخوردها را مختص دورهی پهلوی دانستید.
اظهارات جناب کامفیروزی و توضیحات شما این جرأت را در من و شاید در بعضی دیگر از شهروندان ایجاد کرد تا بدون واهمه از پیگرد قضایی انتقاد خود را در سطح جامعه مطرح کنیم.
بیتردید هدف همهی منتقدین اصلاح امور نیست ولی انگیزه، امری قلبی است و تشخیص آن آسان نیست. ما حتی اگر نتوانیم هدف منتقد را از طرح انتقاد کشف کنیم، میتوانیم سخن او را به نیکویی بشنویم، اگر خیر و برکتی در سخن او بود استقبال کنیم و در غیر اینصورت او را و انتقاد او را به خود واگذاریم و بدانیم که از بند و زندان چیزی عاید نمیشود.
و اما غرض از تصدیع، اینکه همهی قانونهای بشری ممکن است به مرور زمان نیاز به تغییر و بازنگری داشته باشند و قانون اساسی ایران که از آخرین بازنگری آن حدود سی سال گذشته است، از این قاعده مستثنی نیست چنانچه در اصل صد و هفتاد و هفت قانون اساسی روش بازنگری در آن پیشبینی شده است.
چنانچه به خاطر پارهای از ضروریات در آیندهای نه چندان دور قانون اساسی ایران مورد بازنگری قرار گیرد، به عقیدهی من و به دلایلی که ذکر خواهم کرد، میبایست ساز و کار تعیین رهبر در آن، اینبار به گونهای باشد که یک رهبر هر قدر هم انسان خوبی باشد، مدت رهبری او به یک یا دو دورهی مثلاً پنج ساله محدود شود و بیش از آن ممکن نباشد که سرنوشت کشور به دست یک شخص قرار گیرد زیرا:
۱) همهی انسانها از حیث تواناییهای جسمی و ذهنی وقتی به سن پیری میرسند، قادر نیستند تمام قابلیتهای ذاتی خود را ظاهر کنند.
پزشکان نیاز به استراحت بیشتر و دوری از اضطراب را برای پیری و کهنسالی توصیه میکنند.
۲) یک حاکم یا سلطان مانند یک فوتبالیست مشهور، بهتر است در اوج کنار برود تا همیشه نام او به نیکی بماند. مانند اینکه اگر ما پایان جنگ را در اوج پذیرفته بودیم، حضرت امام مجبور به نوشیدن جام زهر و پذیرش قطعنامه بعد از شکستهای پی در پی نمیشدند.
۳) لفظ مادامالعمری ناخواسته کلمهی استبداد را در اذهان متبادر میکند، حتی اگر حاکم مانند شما عادل و مهربان و باتدبیر باشد.
۴) ملتها در طول تاریخ نشان دادهاند، صرفنظر از خدماتی که حاکم برای مردم انجام داده باشد یا صدماتی که به مردم وارد کرده باشد، در مقابل حکومتهای مادامالعمری در دهههای دوم و سوم به بعد اقدام به نافرمانی میکنند. برای نمونههای عینی آن در سالهای اخیر میتوان به حکومتهای تونس، عراق، لیبی و مصر اشاره کرد.
۵) رهبر یک جامعه هر چه در چنتهی دانایی و توانایی خویش داشته باشد حداکثر در مدت ده سال میتواند آن را عرضه کند. با گذشت زمان و با پیشرفت کشورها نیاز به شیوههای مدیریتی جدید و بدیع احساس خواهد شد. یک رهبر دلسوز میبایست فرصت ابراز استعدادها را برای دیگران نیز مغتنم و ذیقیمت بشمارد.
۶) اگر مجلس خبرگان در تعیین رهبری اشتباه کند و فرد نالایقی را به عنوان رهبر تعیین کند، مردم میتوانند امیدوار باشند که نهایتاً بعد از گذشت مدتی محدود، رهبری او پایان میپذیرد و مردم از طریق خبرگان جدید میتوانند با تعیین یک رهبر لایق و شایسته جبران مافات کنند.
۷) کسی که بداند تا آخر عمر بر یک کشور حاکمیت دارد، به احتمال زیاد به مرور زمان خوی استبدادی در رفتارش شکل میگیرد
۸) هر کس در یک کشور حاکم بشود، بالاخره معارض خواهد داشت. معارضین سعی میکنند با استفاده از روشهای تخریبی و یا حتی با استفاده از شیوههای مسلحانه حاکمیت را از حاکم بستانند ولی همین گروههای معارض اگر بدانند که حاکم بعد از گذشت مدتی نه چندان طولانی به خودی خود از حاکمیت کنار میرود، در اینصورت صبر پیشه میکنند تا در دورههای بعدی با روشهای اثباتی، رهبر را از گروه خودشان انتخاب کنند
۹) یک حاکم مادامالعمر چنانچه قبل از فوت از طریق فشار مردم کنار برود، تجربه ثابت کرده است که به احتمال قریب به یقین توسط مردم محاکمه میشود. در اینصورت خوبیهای او نادیده گرفته میشود و برای بدیهایش مجازات میشود
نگاه من در طرح نظرات فوق یک نگاه عرفی و تجربی و تاریخی بود و نه یک نگاه فلسفی و مذهبی.
طول عمر بابرکت برای شما آرزو میکنم.
دوستدار شما محمد مهدوی فر
تخریبچی و غواص دفاع مقدس
نهم مرداد نود و پنج