شب های چهارشنبه
همه ی این شهر یک پزشک بسیار حاذق دارد. اهل این شهر نیست. سه شنبه عصرها از خارج این شهر
همه ی این شهر یک پزشک بسیار حاذق دارد. اهل این شهر نیست. سه شنبه عصرها از خارج این شهر
یکی از دوستان صمیمی من برادر دو شهید است. تابستان امسال، توی حیاط مسجد وضو گرفته بودم، داشتم می رفتم
این روزها در فضای مجازی از طرف (احتمالاً) دوستداران رهبری مورد ملاطفت و تفقد بیشتری قرار می گیرم. بیشتر این
سال ۱۳۶۴ صبح از خانه آمدم بیرون، نان بربری بخرم. دیدم اوضاع شهر قدری متفاوت است. در چند جای شهر
سلام دوستان 🔵 چهل سال پیش در کتاب فارسی دوم ابتدایی میخواندیم: دو مرغابی و یک لاکپشت مدتها در آبگیری
پدرم روحانی است، حدود چهل سال پیش چند کوچه بالاتر از جایی که منزل ما بود پسری با خانواده اش
۱) ممد نبودی ببینی در قزوین اتفاق افتاده است. ۳۵ نفر از پسران و دختران تازه فارغالتحصیل شده ما را
حدود هفت سال پیش برای مشاوره حقوقی به دفتر وکیلی رفته بودم که تقریباً هفتاد سال سن داشت. دفتر او
علی کریمی و علی دایی بی خود به شهرت نرسیدند. البته که خودشان زحمت کشیدند ولی شما تشویق ها و
بچه های گردان تخریب بازمانده از جنگ، هر از چند گاهی، به مناسبتی دور هم جمع می شویم. حدود سه
به نام خدا اگر شما به جای محمد علی طاهری بودید، چه می کردید؟ دوران تاریک قرون وسطی در تاریخ
من به فرزندانم ، بارها گفته ام که سعی کنید در آینده به پست های مهم سیاسی کشور، دسترسی پیدا