خاطرات جنگ
شنا کردن را با تمرین فراوان در رودخانه کارون یاد گرفتم. بعدها واحد تخریب، ما را فرستاد اهواز شنای کرال
شنا کردن را با تمرین فراوان در رودخانه کارون یاد گرفتم. بعدها واحد تخریب، ما را فرستاد اهواز شنای کرال
یکی از دوستان صمیمی من برادر دو شهید است. تابستان امسال، توی حیاط مسجد وضو گرفته بودم، داشتم می رفتم
سال ۱۳۶۴ صبح از خانه آمدم بیرون، نان بربری بخرم. دیدم اوضاع شهر قدری متفاوت است. در چند جای شهر
پدرم روحانی است، حدود چهل سال پیش چند کوچه بالاتر از جایی که منزل ما بود پسری با خانواده اش
حدود هفت سال پیش برای مشاوره حقوقی به دفتر وکیلی رفته بودم که تقریباً هفتاد سال سن داشت. دفتر او
زمان هایی که از جبهه برای مرخصی به شهر می آمدم یکی از جاهایی که زیاد سر می زدم منزل
بچه های گردان تخریب بازمانده از جنگ، هر از چند گاهی، به مناسبتی دور هم جمع می شویم. حدود سه
پانزده سال پیش، از کارخانهای جنس میخریدم که اسم صاحب کارخانه حاج تقی بود. یک روز چاشت توی دفترم نشسته