خاطرات

خاطرات

خاطرات جنگ

شنا کردن را با تمرین فراوان در رودخانه کارون یاد گرفتم. بعدها واحد تخریب، ما را فرستاد اهواز شنای کرال

خاطرات

مادر دو شهید

یکی از دوستان صمیمی من برادر دو شهید است. تابستان امسال، توی حیاط مسجد وضو گرفته بودم، داشتم می رفتم

خاطرات

مقصر اصلی کیست؟

سال ۱۳۶۴ صبح از خانه آمدم بیرون، نان بربری بخرم. دیدم اوضاع شهر قدری متفاوت است. در چند جای شهر

خاطرات

پدرم روحانی است

پدرم روحانی است، حدود چهل سال پیش چند کوچه بالاتر از جایی که منزل ما بود پسری با خانواده اش

خاطرات

پیرمرد سرایدار

حدود هفت سال پیش برای مشاوره حقوقی به دفتر وکیلی رفته بودم که تقریباً هفتاد سال سن داشت. دفتر او

پیمایش به بالا